تبليغاتX
آثار یاد خدا

آثار یاد خدا

دعا

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد

                       خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی

از او خواستم فرزند معلولم را شفا دهد

                       فرمود: لازم نیست ، روحش سالم است ،جسم هم که موقت است

از او خواستم که لا اقل به من صبر عطا کند

                       فرمود: صبر‌ ، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست ، آموختنی است

گفتم مرا خوشبخت کن

                       فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند

                       فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیا جدا و به من نزدیک‌ترت می‌کند

از او خواستم روحم را رشد دهد

                       فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی

 از خدا خواستم کاری کند از زندگی لذت کامل ببرم

                       فرمود: برای این کار من به تو ، زندگی داده‌ام

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم

                      خدا فرمود: آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد


خدايا . . .

تو مي داني كه درد من درد تنهايي نيست

از نامردي روزگار هم شكايتي ندارم وقتي كه هر روز شاهد نامردي بنده هايت هستم

خدايا . . .

تو مي داني دوست داشتن بنده هايت را با وزنه صداقت مي سنجيدم

حال كفه ترازوي دلم از صداقت خالي ست من از اين همه دروغ هم گله اي ندارم

خدايا . . .

درد من درد پرواز است

نمي خواهم مانند پرنده اي باشم كه پايبند قفس زيبايش مي شود

و پرواز را از ياد مي برد ...

خدايا . . .

مي خواهم همانطور كه متولد شدم به سويت رها شوم



آري !

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه می خندم
ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند ، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید  بخشی هایی ازگفتگوهای «من وشما» ،با خداست .اگر می دانید ،مطلبی باید اضافه شود پیغام بگذارید تا اضافه شود، با احترام به شخصیت تهیه کننده متن ، که نمی شناسمش آن  را تقدیم می کنم.

 

گفتم: خسته‌ام    

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله    

        .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

 

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! 

گفت: فاذکرونی اذکرکم     

         .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 

    گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

       .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 

   گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

       .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم    

         .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم     

        .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

 

گفتم: دلم گرفته  

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     

       .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشند (یونس/58) ::.

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   

گفت: ان الله یحب المتوکلین     

      .:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

 

گفتم: خیلی چاکریم!   

ولی این بار، انگار گفتی: حواست را  خوب جمع کن! یادت باشد که:

      گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

     .:: بعضی از مردم خدا را  فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛

     گفت: فانی قریب

         .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

     گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 

          .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

      گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

           .:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

     گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

         .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری  می‌توانم بکنم؟     

     گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

        .:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگر روی توبه ندارم 

     گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب    

         .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ 

       گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

            .:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ 

گفت: و من یغفر الذنوب الا الله      

           .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ...  توبه می‌کنم

      گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

         .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     

     گفت: الیس الله بکاف عبده

          .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ 

      گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

         .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان  است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد 

     گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه   

         .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم 

      گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید

         .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 

گفتم : ...

      گفت : ...    

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 15:4  توسط مهدی بحرانی  | 

آثار یاد خدا

دلیلی نیست در راهت نباشم

                                  سر آغازی و بر نامت نباشم

مدد می جویم ای  دادار گیتی

                                 مبادا  لحظه ای  یادت  نباشم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 11:54  توسط مهدی بحرانی  | 

فوايد نماز شب

از ان روزی که من را افریدی

به غیراز معصیت چیزی ندیدی

الهی به حق هشت و چارت

زما بگذر شتر دیدی ندیدی

واقعا نماز شب عجب چیزیه و ما همه غافلیم . در ادامه مطلب فواید نماز شب رو آوردم که بعضی هاش واقعا جالبه.در ادامه ی مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 12:33  توسط مهدی بحرانی  | 

علت توفیق نیافتن برای نماز شب ...

مطلب جدیدی که میزارم در مورد علل توفیق نیافتن برای نماز شب هست . مطمئنا شما هم دوست دارید بدانید که چرا برخی از ما به این توفیق دست پیدا نمی کنیم . حتما ادامه مطلب رو بخونید چون شاید این علت رو اگر بشناسید ٬ بتونید براحتی رفعش کنید و از نماز شب گذاران باشید .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 12:31  توسط مهدی بحرانی  | 

راه رسيدن به نماز شب

تا کنون مطالب زیادی در باب اهمیت نماز شب و برکات دنیوی و اخروی آن گفته ایم . حال باید دید که چگونه می توان خود را برای انجام این فریضه بزرگ آماده کرد . نماز شب از جمله اعمالی است که اگر بدون آمادگی انجام شود ٬ انسان زود خسته می شود . پس برای آماده شدن حتما ادامه مطلب را بخوانید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 12:25  توسط مهدی بحرانی  | 

نماز شعر نیاز در محضر ناز

و نماز شعر خدايي شدن است نه بندگي
 آنگاه که خرد مرعوب و دل مجذوب و جان ، خسته و دل شکسته مي شود ، تو را حس خدايي شدن فرا مي گيرد تا ذره اي از پيله خود ساخته بدرآيي و سجاده نور بگستراني و بزم دلبري برپاي داري . بخواني آن را که مرعوبت مي کند و مجذوبت ، بريزي قطره اي را که بر کنج ديدگانت ، نغمه جوشش زمزمه مي کند ، بشکني غروري را که مي شکند وجودت را و پيشاني بر تربتي نهي که تاج خدايي بر سرت مي نهد و نيک بداني که تعظيم بار خداي هستي درسوختن جاني باشد که پروانه وار او را مي جويد. 
مي خواني به نام اعظم الله تکبيره الاحرام رساي هستي مي گويي به سوز، ستايش ِعظمتش را و ابراهيم وار آيه وحدانيتش را، مي گشايي دو دست عشق رو به سويش به قنوت ِ خواهش که دريابد تو را دراين وانفساي دلمردگي و آرام دلت گردد آنگاه که قرار از کف ربوده بيني . و به اعجاز ِگواهي وشهادت و سلام و درود ، سرود مستي مي خواني و رقص آسماني. و خدايي که همه جا هست تو را نه فقط از نمازت که تعظيم ِعشق است بل  از پس ِ نمازت که تکريم ِ يار است مي نگرد مبادا که خوانده باشي او را به سور و نپيموده باشي راهش را به شور  ، مباد به سوز ، اشکي بر سجاده نور ريخته باشي و در زمين او به جور ، اشکي بر گونه اي نشانده باشي ، مباد دستان ِ خواهش بر سخاوتش گشوده باشي و دستان ِنوازش از بندگانش دريغ نموده باشي ، مباد او را به کرَم طلب کني و بر واماندگان ِ حريمش کريم نباشي.
آري زائر ديار ِ اشنايي از پس ِخلوت عشق ، پيشاني بر تربت ِپاک مي نهد و دو دست عشق به سوي آسمان نور بلند مي کند و بر عظمت ِعشق رکعت ِ مهرمي گذارد.
نماز دستان ِ نوازش است ، آهنگ ِ خواهش است ، چشمان ِبارش است و شعر نيايش است.نماز باران ِدلبستگي است ، مرهم ِ خستگي است ، سوز ِدلشکستگي است ، درياي سرسپردگي است .نماز آن سوي خداشدن است يعني نهايت ِ بندگي است ، نردبان عروج در زندگي است ، رهايي از عالم ِبردگي است.
قبله ات کعبه دل است و سجاده ات فرش ِوجود ، اذن ِاذان ، صوت ِ دلنشين ِخداي دل است که تو را عاشقانه به سوي خويش فرا مي خواند و اين حديث قدسي که : « اگر مي دانستند چه اندازه به سوي آنها مايلم هر آينه از شوق جان مي سپردند » و تو وضو با پاکي آب ِمهر مي گيري و به خلوتي مي رسي که از آن جز نور بيرون نمي آيد، جز شور حاصل نمي گردد و جز خدا کسي نيست حتي خودت. و چون چشيدي شهد ِمعرفت ، زهرِغفلت از تنت رخت برخواهد بست.
اما......اما اين حکايت ِهميشگي ماست که هرچه صعود بيشتر ، سقوط سهمگين تر.
مباد در پيمودن ِنردبان ِعروج پايمان بلغزد که برخاستن بس صعب باشد ، مباد خلوت ِ عشق از جماعت ِ هم نوع طاقمان کند ، مباد نشئه هم صحبتي ِيار بر کبر ِِپوشاليمان بيفزايد ، مباد بر ديگران خرده بگيريم که هر کس به طريقي ره ِعشق مي پويد و وصل ِيار مي جويد و شميم ِ دوست مي بويد و ذکر حق مي گويد و جز حضرت ِعشق احدي را بر احوال حقيقي کسي خبري نباشد.
پس گر ذکرمان نماز است و ناله نياز است همه در محضر ِناز است ، گر وردمان تعظيم ِدوست و تکريم ِاوست همه در حريم ِاوست ، گر دل بي شکيب است و او طبيب است همه در نزد ِحبيب است و گر ماييم و خدا و جام و ساقي همه در ساحت ِاوست باقي.
خدايا بنوشانمان شربت ِشيرين ِخواندنت را ، نه چونان علي که از حدمان خارج است چونان خودمان آن مقدار که بنوشيم و سبو نشکنيم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 16:49  توسط مهدی بحرانی  | 

خداوند مشتاق چه کسانی است ؟

سلام به همه عزیزان

مطلب در باب نماز شب زیاده ٬ لذا از این به بعد حتما در این باب هم مطالبی خواهیم داشت . فعلا به مطلب زیر توجه کنید که بخاطر قشنگیش و بار معنایی زیادش اونو تو ادامه مطلب نذاشتم .

...

خداوند مهربان به تمامي بندگان خود نظر لطف فراواني دارد تا آنجا كه به بنده خود مي‌گويد:

«بنده من! نماز شب بخوان كه آن یازده رکعت است».

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! خسته‌ام نمی‌توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم.

بنده من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! خسته‌ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

بنده من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! سه رکعت زیاد است.

بنده من! فقط یک رکعت نماز وَتر را بخوان.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! امروز خیلی خسته شده‌ام آیا راه دیگری ندارد؟

بنده من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان بکن و بگو یا الله.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم خواب از سرم می‌پرد!.

بنده من! همانجا که دراز کشیده‌ای تیمم کن و بگو یا الله.

اما بنده به خدا مي‌گويد: خدایا! هوا سرد است و نمی‌توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم.

بنده من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب می‌کنیم.

اما بنده اعتنای نمی‌کند و می‌خوابد.

پس خداوند به ملائكه خود مي‌گويد: ملائکه من، ببینید من اینقدر ساده گرفتم اما بنده من بی‌اعتنا است و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است.

خداوند، دو بار او را بیدار کردیم اما باز هم خوابید.

ملائکه من، در گوشش بگوید پروردگارت منتظر توست.

پروردگارا باز هم بیدار نمی‌شود!

اذان صبح را می‌گویند هنگام طلوع آفتاب است.

ای بنده بیدار شو نماز صبحت قضا میشود.

خورشید از مشرق سر بر می‌آورد خداوند رویش را بر میگرداند و می‌گوید:

ای ملائکه من، آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 12:34  توسط مهدی بحرانی  | 

اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام

 

اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام

جابر بن عبدالله انصارى گوید:

روزى به همراه مولاى متّقیان، امام على علیه السلام بودم، شخصى را دیدیم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را مى‌دانى كه چگونه و براى چه مى‌باشد؟

اظهار داشت: آیا براى نماز مفهومى غیر از عبادت هم هست؟

حضرت فرمود: آرى، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى الله علیه و آله را به نبوّت مبعوث گردانید، نماز داراى تأویل و مفهومى است كه تمام معناى عبودیّت در آن خواهد بود.

آن شخص عرض كرد: پس مرا تعلیم فرما.

امام فرمود: معنا و مفهوم اولین تكبیر آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از این كه داراى قیام و قعود باشد.

دومین تكبیر یعنى؛ خداوند موصوف به حركت و سكون نمى‌باشد.

سومین تكبیر یعنى؛ نمى‌توان خداوند را به جسمى تشبیه كرد.

چهارمین تكبیر یعنى؛ چیزى بر خداوند عارض نمى‌شود.

پنجمین تكبیر مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصى دارد و نه چیزى در او حلول مى‌كند.

ششمین تكبیر معنایش این است كه زوال و انتقال و نیز تغییر و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.

و هفتمین تكبیر یعنى؛ بدان كه خداوند سبحان همچون دیگر اجسام، داراى أبعاد و جوارح نیست.

سپس در ادامه فرمایش خود فرمود:

معناى ركوع آن است كه مى‌گویى: خداوندا! من به تو ایمان آورده‌ام و از آن دست بر نمى‌دارم، گرچه گردنم زده شود.

و چون سر از ركوع بر مى‌دارى و مى‌گوئى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمین» یعنى؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده‌اى و من چیزى نبوده و نیستم، پس هستى مطلق تویى.

و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى، گویى: خداوندا! مرا از خاك آفریده‌اى؛ و سر بلند كردن از سجده یعنى؛ مرا از خاك خارج گردانده‌اى.

و همین كه دومین بار سر بر سجده گذارى یعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك بر مى‌گردانى؛

و چون سر بلند كنى گویى: و مرا از درون همین خاك در روز قیامت براى بررسى اعمال خارج مى‌گردانى.

و مفهوم تشهّد، تجدید عهد و میثاق و اعتقاد به وحدانیّت خداوند؛ و نیز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولایت اهل‌بیت او علیهم صلوات الله مى‌باشد.

و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، كه در واقع ایمنى از عذاب قیامت باشد.



 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:22  توسط مهدی بحرانی  |